شهید مصطفی نظری کارگرزاده ای بود که در دهم شهریور 1347 در تهران پا به عرصه وجود نهاد. در اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام امت به علت صغر سن فعالیت چشم گیری نمی توانست داشته باشد و پس از آن که در 22 بهمن سال 57 در مسجد محل شان و دانشسرای تربیت معلم فعالیت زیادی داشت و نسبت به ضد انقلابیون از خدا بی خبرا از طرف خود نفرت عجیبی نشان می داد و بارها میگفت: با این منافقان چه کنیم و تا کی بایستی این ها وجود داشته باشند؟
در نمازهای جمعه و جماعت با علاقه شرکت می کرد و علاوه بر کارهای خارج از منزل در داخل خانه نیز به مادرش کمک می نمود با دوستان و نزدیکان خود رفتاری انسانی و نمونه ای از یک مسلمان واقعی را داشت. در جنگی که به خاطر به سقوط کشاندن انقلاب و هدم اسلام بر مردم ایران تحمیل نمودند در دو نوبت، یک بار هفت ماه و مرتبه دوم چهار ماه با متجاوزان بعثی، رزمی بی امان داشت. و به هنگام آخرین سفر خود به مادرش گفته بود: شما به دائی جانباز من کمک کنید که قطع نخاعی است. دعا کنید تا شفا یابد و به خانواده اش هم کمک کنید. برای من هم دعا کنید تا شهید شوم.
(مصطفی) با حضور در میعاد گاه عاشقان الله و روح الله به هنگامی که فرمانده شان شهید شد جلو رفت تا اسلحه اش را بردارد ولی تیر مزدوران بعثی به گلویش خورد، به طرف دوستانش برگشت و خندید. رزمندگان دیگر از وی می خواستند چون زخمی شده بهتر است جلوتر نرود که با گفتن عبارت اشکالی ندارد جلو می رود که این بار تیر به پهلویش اصابت می کند و در 66/1/12در شلمچه در عملیات کربلای هشت به فیض شهادت نائل می آید در حالی که شب قبل از آن خوابش را دیده بوده است.
15 فروردين 1404 / 5 شوال 1446 / 2025-Apr-04