وصیت نامه شهید حميد اكابر
وصيت نامه چهارم شهيد حميد اكابر
تاريخ 1365/09/28
شرح
شهادت سرآغاز یک زندگی است

نترسم ز مرگی که خود زندگی است

بسم رب الشهداء و الصديقين

«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»

به نام خدايى شروع مى‌كنم كه هستى ما از اوست و ما بايد خداوند رحيم را به خاطر نعمات بيكرانش شكرگزار باشيم. خداوندى كه شهادت را فقط نصيب انسان هايى مى‌كند كه واقعا مخلص و بدون ريا و دور از گناه باشند چون به گفته پيغمبر اكرم(ص) شهادت در آخر زمان، خوبان مرا گلچين مى‌كند.
به نام خدايى كه در اين جهان بر همه مهربان و در آن جهان بر افراد خاص خود مهربان مى‌باشد.
خداوندا : سپاس تو را كه ما را بر طريق هدايت استوار نمودى و توفيقم دادى كه چند صباحى را در راهت بكوشم و آن چنان كه خود مى‌دانى تربيتم كردى تا از گمراهى و جهالت و ضلالت به درآيم و رهبرى بر من قرار دادى كه اسلوب رسيدن به حقيقت تو را به من نماياند و صراط تو را همچون خورشيدى پر فروغ برايم روشن نمود و خداوندا، تو را سپاس مى‌گويم كه مرا سرباز او قرار دادى و سعادتى نصيب من كردى كه بتوانم اين جان ناقابل را فداى اسلام كنم.

از آن جايى كه وصيت كردن وظيفه شرعى هر فرد مسلمان است، من نيز وظيفه خود دانستم كه چند كلمه به عنوان وصيت در اين جا سخنانى را به عرض شما برسانم.

1- بنده از تمام كسانى كه بعد از گذشت نزديك به هشت سال كه از انقلاب مى‌گذرد، بناى ناسازگارى با اين امام و انقلاب را دارند مى‌خواهم كه در تشييع جنازه و در عزاى من شركت نفرمايند چون از آن ها راضى نيستم.
2- از شما خانواده عزيزم مى‌خواهم كه در شهادت من گريه و زارى نكنيد و از دعا به جان امام عزيزمان و رزمندگان و مجروحين و اسرا و مفقودين فراموش نكنيد و از شما پدر و مادر عزيزم مى‌خواهم كه اينجانب را حلال بفرمائيد چون نتوانستم براى شما فرزند خوبى باشم.

3- از تمامی اقوام و دوستان مى‌خواهم كه مرا حلال كنند و در پايان چند كلمه با تو اى مادر عزيزم:

زبانم گوياي سخن، دستم توانايي نوشتن و قلمم توان به روي كاغذ آوردن نام تو نيست و شايد به هيچ زباني نتوان تو را وصف نمود؛ چه بسا سختي ها و مشقت ها و رنج هايي را متحمل شدي تا من به اين مرحله از رشد قدم نهم و هم اكنون با قلبي سرشار از محبت و عشق به لقا الله تو را وداع مي گويم.

صدايم لرزان و بدنم سرد از آشفتگی و غم، نهالي را كاشتي و بیست سال تمام شب و روز در ميان هر دوره از برحه ي زمان آبياري نمودي تا اين نهال آبياري شود، به اميد روزي كه اين نهال برافراشته ميوه اي دهد و يا لااقل اندكي در سايه ي آن استراحت كني، اما مادرم نهال تو هنوز اندك غنچه اي بيش نيست كه بارور گشته و شايد در كنار ديگر لاله هاي وطن جمع شود و نام اسلام را زبانزد همگان كند. اندر اين دنيا جز بار سنگيني از غم و اندوه و شرارت براي تو بيش نبودم و با همين تكيه كلام تو را سپاس گويم. مادر مهربانم هميشه يار و غم خوارم تو بودي در هر حال و هر زمان هرگاه به بن بستي مي رسيدم گره گشاي راهم تو بودي. اما اكنون با اين كلمات مي توان از اين همه محبت بي پايان قدرداني كرد و اي كاش مي توانستم تو را در آغوش بگيرم و آن قدر فرياد برآورم كه چقدر دوستت دارم و خواهم داشت آن طور كه آسمان ها و زمين لرزه در آيند و اي كاش نزد تو بودم و هر آن چه را كه مي خواستي برايت فراهم مي ساختم اما اكنون لاله اي از وجود من قد علم خواهد نمود كه اين ندا را به تو خواهد رساند.

ديگر سخني براي گفتن ندارم جز اين كه بگويم : مادرم تو را دوست دارم.

4. از تمام مردم ایران می خواهم که امام عزیزمان را تنها نگذارند و ادامه دهنده ی راه شهیدانمان باشند و جبهه ها را نیز خالی نگذارند.

5.از خواهر عزیزم می خواهم که حجاب کامل اسلامی را رعایت کرده و همچون زینب ادامه دهنده و پیام رسان شهیدانمان باشد.

والسلام علی من اتبع الهدی

خدایا به ما آن چه را عطا بفرما که رضای تو و صلاحت در آن باشد.

حمید اکابر – 1365/9/28

اينجانب حميد اكابر، فرزند: بهروز، شماره شناسنامه: 1083، صادره از: سبزوار تاريخ تولد: 1344
كليه كتب كتابخانه‌ام و كليه مجلات علمى دانشمند را از شما مى‌خواهم كه قيمت آن ها را حساب كرده و خمس آن ها را بپردازيد و در پايان به كتابخانه دكتر على شريعتى (ميدان نقابشك) تحويل دهيد. در ضمن حدود 150 تومان براى امام رضا(ع) نذر كرده‌ام كه از شما مى‌خواهم آن را به حرم مطهر تحويل دهيد. اگر كسى از ايشان طلب كار است (تا آن جايى كه مى‌دانم به كسى مقروض نيستم) مى‌خواهم كه از پدرم تحويل بگيرد.

ملاحضات: از شما مى‌خواهم كه براى رفع شك از اينجانب حدود شش ماه برايم نماز بخوانيد. در ضمن از شما مى‌خواهم كه مرا در سبزوار دفن نمائيد.

حمید اکابر- 1365/9/28
وصيت نامه سوم شهيد حميد اكابر
تاريخ 1365/08/17
شرح
وصیت نامه خصوصی شهید حمید اکابر

به نام خدایی که در این جهان در همه مهربانی و در آن جهان بر افراد خاص خود مهربان می باشد.

از آن جایی که وصیت کردن وظیفه شرعی هر مسلمانی است، من نیز وظیفه خود دانستم که چند کلمه به عنوان وصیت در این جا سخنانی را به عرض شما برسانم.

از شما خانواده عزیزم می خواهم که اگر شهادت نصیب این بنده ناچیز شد وصیت نامه ام را که هنگام عملیات والفجر هشت نوشته ام و اکنون در تعاونی سپاه می باشد آن را تحویل گرفته و به آن عمل نمایید. ولی در این جا چند کلمه دیگر نیز به عنوان وصیت خصوصی به عرض شما می رسانم که امیدوارم این ها را نیز عمل کنید.

1. کلیه کتب شخصی و کلیه مجلات علمی دانشمند را از شما می خواهم که قیمت آن ها را حساب کرده و خمس آن ها را پبردازید و بعد آن ها را وقف کتابخانه دکتر علی شریعتی می نمایم که امیدوارم آن ها را به این کتابخانه تحویل بدهید. در ضمن حدود 250 تومان برای امام رضا(ع) نذر کرده ام که آن را نیز از شما می خواهم به حرم مطهر تحویل بدهید.

2. بنده از تمام کسانی که بعد از گذشت نزدیک به هشت سال از انقلاب می گذرد هنوز بنای ناسازگاری با این امام و انقلاب را دارند می خواهم که در تشییع جنازه و در عزار من شرکت نفرمایند، چون ایشان از آن ها راضی نیستم.

3. در پایان از تمام شما و تمام اقوام و دوستان طلب حلالیت می کنم که امیدوارم این بنده حقیر را حلال بفرمایید.

4. بنده را در سبزوار دفن نمایید و اگر امکان دارد هر چه نزدیک تر به قبر شهید مجید اردکانی مرا در آن جا دفن نمایید. والسلام.

حمید اکابر. 1365/8/17
وصيت نامه دوم شهيد حميد اكابر
تاريخ 1364/11/14
شرح
شهادت سر آغاز يك زندگى است

نترسم ز مرگى كه خود زندگى است

وصيت نامه سرباز كوچك روح الله، حميد اكابر

بسم الله الرحمن الرحیم

« وَالْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»

به نام خدايى كه همه هستى ما از اوست و به نام خدايى كه بخشنده است نسبت به تمام موجودات و انسان ها و مهربان است نسبت به آدم هاى مؤمن و باتقوا. حمد و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است.
خدايا: چطور مى‌توانم تو را شكر كنم در صورتى كه زبانم از بيان شكر تو به خاطر نعمات بي كرانت عاجز است.
خدايا: تو را شكر مى‌كنم كه مرا يكى از سربازان كوچك امام زمانت قرار دادى و اميدوارم كه لياقت اين را داشته باشم كه بتوانم دين خود را نسبت به اسلام ادا كنم و از تو مى‌خواهم كه مرا در اين راه يارى كنى كه بتوانم هميشه ثابت قدم باشم. بارالها: از تو مى‌خواهم كه اين بنده گنه كار خودت را بيامرزى و از تو مى‌خواهم كه اين حقير را با آتش خشمت نسوزانى. و با سلام و درود بر مهدى موعود(عج) و نائب بر حقش امام خمينى، اميد مستضعفان جهان و با سلام و درود بر شهداى اسلام از صدر تاكنون.

من اينك پس از سال ها فكر مى‌كنم كه بهترين و گهربارترين لحظه هاى عمرم فرا رسيده و با گام هاى استوار و چابک به طرف معشوق خويش مى‌روم و حس مى‌كنم آن لحظه‌هايى كه به دنبال آن مى‌گشتم فرار رسيده و خدايم مرا مى‌خواند.

اينجانب با شناخت و توفيقى كه ان شاء الله خداوند نصيب من خواهد كرد به طرف جبهه جنگ با كفر مى‌روم تا خون ناقابل خود را نثار اسلام و كشور جمهورى اسلامى كنم.

از شما ملت شهيد پرور مى‌خواهم كه صحنه را خالى نكنيد و امام را تنها نگذاريد و همان طور كه تاكنون به جبهه‌ها كمك كرديد از اين به بعد هم از كمك به جبهه و رزمندگان اسلام فراموش نكنيد و در مراسم دعا زياد شركت كنيد و قرآن زياد بخوانيد و به آن عمل كنيد و در كارهايتان از على(ع) درس بگيريد و اخلاص در كارهايتان داشته باشيد، هميشه به ياد خدا باشيد و ذكر بگوئيد و دنيا را فراموش كنيد زيرا كه دنيا رفتنى است.

هر خونى كه در راه خدا بر زمين ريخته مى‌شود راه ديگران را هموارتر مى‌گردد. شما نيز خود را به خدا بيش تر نزديك كنيد، كارى نكند كه فرداى قيامت شهدا به شما بگويند كه با اعمال و رفتارتان ضربه به اسلام زديد، حساب فرداى شما حساب سختى است.

پدر و مادر عزيز، از اين كه مرا از دست مى‌دهيد ناراحت نباشيد، ناراحت اين مسئله باشيد كه نكند امام تنها بماند، اسلام تنها بماند. هميشه به فكر آخرت باشيد و يك لحظه از خداوند متعال غافل نباشيد و هميشه ذكر بگوئيد همان طور كه قرآن مى‌فرمايد: تنها ياد خدا آرام بخش دل هاست. امام امت را تا وقتى كه زنده هستيد تنها نگذاريد و كمك به رزمندگان اسلام را فراموش نكنيد.

پدر و مادر عزيزم، شما براى من زياد زحمت كشيديد و به گردن من حقى بزرگ داريد، من براى شما فرزند خوبى نبودم كه نتوانستم زحمات شما را جبران كنم از شما حلاليت مى‌طلبم و همچنين از شما برادران عزيزم نيز حلاليت مى‌طلبم و مى‌خواهم كه راه شهدا را ادامه دهيد و على وار زندگى كنيد.
از شما خواهر عزيزم نيز مى‌خواهم كه همچون زينب در زندگى باشيد و حجاب را رعايت كنيد و مرا نيز حلال كنيد. تمام اقوام و دوستان را سلام برسانيد و از آن ها طلب عفو نمائيد. آخرين سخن و كلامم اين است كه با خداى خويش و امام بزرگوارمان عهد بسته‌ام تا برافراشتن پرچم لا اله الا الله در تمام جهان دست از مبارزه نكشم و از شهادت هيچ باكى ندارم بلكه مشتاقانه آن را استقبال مى‌كنم. در پايان اگر كسى از من طلبى دارد از خانه بگيرد و به كتاب هايى كه در خانه هست، بپرسيد خمسى تعلق مى‌گيرد خمسش را بپردازيد و اگر زحمتى براى شما نيست مقدارى نماز قضا بايم بخوانيد.

والسلام على من اتبع الهدى

حميد اكابر 1364/11/14
وصيت نامه اول شهيد حميد اكابر
تاريخ 1363/07/24
شرح
بسم الله الرحمن الرحیم

«وَالْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»

شهادت سر آغاز يك زندگى است / نترسم ز مرگى كه خود زندگى است

به نام خدايى كه همه هستى ما از اوست و هر چه داریم و نداریم از خداوند تبارک و تعالی است. شکر خدایی را که به ما نعمت های بیکران عطا فرمود و برماست که از این نعمت ها شکرگذاری کنیم ولی بنده حقیر نتوانستم به خویش شکر خدای را به جای آورم و شکر می کنم خدایی را که به ما اسلام را ارزانی داشت، دینی که کامل ترین ادیان است و پیغمبر آن بهترین رسول خدا در روی زمین است. ستایش می کنم خدایی را که به ما توفیق عبادت و بندگی عطا فرمود و شکر می کنم خدایی را که برای ما رهبری فرستاد که ملت ما را از دست رژیم سفاک پهلوی نجات داد که ادامه دهنده ی راه شهیدانمان و راه امام عزیزمان باشیم.

خدایا، بارالها، معبودا، مولایم، من ضعیف و ناتوان دوست داشتم که چشم هایم را دشمن از حلقه در آورد و دست هایم را قطع کند و پاهایم را از بدن جدا سازد و قلبم را آماج رگبارهایش کند و سرم را از تن جدا نماید تا در کمال فشار و آزار دشمنان مکتبم ببینند که گرچه چشم ها، دست ها و پاها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته اند اما یک چیز را نتوانسته اند که بگیرند و آن ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم و مطلق جهان هستی و عشق به شهادت و عشق به امام و اسلام است.

اینجانب حیمد اکابر شهادت می دهم که خدا یکی است و به یکتایی او اقرار می کنم، او خدایی است که شریک و نظیر ندارد. من شهادت می دهم که محمد بنده او فرستاده اوست، از جانب پروردگار به راستی و درستی به رسالت حق برخاست.

گواهی می دهم که بهشت و دوزخ حق است و روز رستگاری، روز استواری میزان عدل الهی حتما می آید. مردگان سر از گور برمی دارند و در محضر عدل خدا جبهه بر خاک می سایند و خدای در بینشان داوری خواهد کرد.

پدر و مادر عزیزم خدا صابران را دوست دارد و در اینجاست که خدا انسان را امتحان می کند، از شما می خواهم که صبر و استقامت داشته باشید و در مقابل گرفتاری ها مقاوم و صبور باشید. سرانجام ما خاک شدن است، چرا این جان را به جای این که رفته رفته به نابودی برسد، این تن را قبل از این که بپوسد با خدا معامله نکنم.

شکر کنید که فرزندی تربیت کرده اید که اگر برای اسلام سودمند نبوده است به باطل کشیده نشده و در راه حق جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پدر و مادر عزیزم اگر کسی به شما امانتی دهد هر موقع که بخواهد می تواند امانت را از شما بگیرد، بنابراین بنده امانتی از جانب خداوند متعال در نزد شما بودم که خداوند هر موقع که بخواهد آن را از شما می گیرد و شما نباید ناراحت شوید و اجر خود را که اجر بسیار بزرگی است از بین ببرید.

پدر و مادرم عزیزم می دانم که برایتان فرزند خوبی نبوده ام و نتوانسته ام زحمت هایی که برای من کشیده اید جبران کنم و از این بابت در نزد شما شرمنده ام ولی از شما می خواهم که اگر ناراحتی از فرزندتان دیده اید مرا به بزرگی خودتان عفو کنید و از شما می خواهم که برادران و خواهران را به خوبی تربیت کنید و ادامه دهنده راه شهیدانمان باشید و از دعا برای امام عزیز، این قلب طپنده امت اسلام و رزمندگان اسلام فراموش نکیند.

پدر و مادر عزیزم اگر فیض شهادت نصیبم گردید وقتی این خبر را شنیدید دو رکعت نماز بخوانید و خدا را شکر کنید که از خانواده شما هم یکی در راه اسلام حرکت کرد.

از تمام اقوام و خویشان حلالیت می طلبم و از آن ها می خواهم که اگر احیانا ناراحتی از ایشان دیده اند به بزرگی خودشان بنده را عفو کنند و من از این بابت از آن ها متشکر هستم.

از تمامی دوستان و آشنایان نیز می خواهم که مرا حلال کنند و تا آن جا که می توانند ادامه دهنده راه شهیدانمان باشند و از یاری امام عزیز و از یاری اسلام نیز فراموش نکنند.

مادر عزیزم از شما می خواهم که وصیت هایی که قبلا در وصیت نامه ام نوشته بودم جامه عمل بپوشید و در ضمن یازده روز دیگر برایم روزه و در حدود یک ماه نیز برایم نماز بخوانید.

خدایا شهادت آرزوی من است، دعایم مستجاب کن.

والسلام علی من اتبع الهدی. حمید اکابر . 1363/7/24