یادنامه شهید غلامحسين بسطامي
بخشی از دست نوشته شهید غلامحسین بسطامی
شرح
زمزمه های عارفانه ای که آخرین روزهای قبل از شهادتش را آکنده کرده بود و همچون ضربه های مداوم و غفلت را بر هواهای امیال نفسانی خویش فرود می آورد:

آیینه شو وصال پری طلعتان طلب

جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب

طالع اگر مدد کند دامنش آورم بکف

ار بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

****************************

عشق مولی کی کم از لیلی بود

محو گشتن بهر او اولی بود
نوشته شهبد بسطامی به مناسبت شهادت "علی هادی پور"
تاريخ 1361/11/30
شرح
امروز نیز یاری دیگر، برادری دیگر، دوستی دیگر، عزیزی دیگر، همسنگری دیگر، همکلاسی دیگر، عاشقی دیگر، به معشوق پیوست و من هنوز در گل گیر کرده و با نفس خود درگیر و دار.

علی هادی پور عزیز، مظهر تواضع، خاشع در عبادت و سایر احوال، عاشق خدا، به خدا پیوست. علی عزیز دانشجوی پلی تکنیک تهران، دانشجوی مسلمان پیرو خط امام، فاتح لانه جاسوسی شیطان بزرگ و فاتح بر شیطان نفس، فاتحانه به لقاء یار رفت.

هرگز خشوعش در نماز از یادم نخواهد رفت، تیپ عاشورا، حمله ی بیت المقدس ...

علی، تازه داماد، آرپی چی زن جبهه، عملیات والفجر، انفجار، پرواز روح، نظر به وجه الله، بدن پاره پاره، روح فی مقعد صدق عند ملک مقتدر.

علی جان خوشا به سعادتت، سلام مارا به دیگر شهدا برسان و به قولی که در لحظه ی خداحافظی در آغوشم دادی عمل نما، گرچه شایسته نیستم ولی شفیعم باش که سخت محتاجم. یا وَجیهًا عِندَالله اِشفَعلَنا عِندَالله.
خاطرات شهید غلامحسین بسطامی
شرح
* این مدت که خارج از جبهه بودم، گرچه گاهی خود را راضی می کنم که، خوب در اثر جراحت ناچار بودم بیرون باشم اما خود می دانم ضرر کردم و بزرگترین ضرر هم این بود که با خروج از جبهه ها و زندگی عادی، حالتی را که طی یک سال و نیم حضور در منطقه کمی در من به وجود آمده بود، یعنی آمادگی برای شهادت را از دست دادم و از طرف دیگر فهمیدن این مطلب و درک این واقعیت را نکته مثبت بزرگی برای خود می دانم، چون فهمیدم خارج از جبهه و عادی زیستن چه به روزم آورده. سخن شهید بزرگ ولی الله تاک را بر من ثابت کردکه می گفت: من که می دانم خارج از مسجد نماز نمی خوانم، چرا از مسجد خارج شوم؟ من که می دانم بیرون از جبهه، از خدا دور میشوم، چرا خارج شوم؟ و درک این مطلب را نشانم داد که باید در جبهه بمانم. خود را به مقام آمادگی برای شهادت برسانم و آنگاه با آمادگی کامل برای ملاقات خدای بزرگ به صحنه روم و هر کجا که باشم نیز راهم این باشد. همچون شهید علی هادی عزیز، باید هر لحظه با حالت حضور زیست و آماده لحظه ملاقات بود. در حال حاضر با کوله باری از گناه که بر دوش دارم و اینکه در چند ماه قبل تاکنون جدیتی در جهت پاک کردن قلبم از تیرگی و ایجاد آمادگی برای ملاقات رب نداشته ام احساس می کنم اگر گلوله ای به سراغم آید یا کشته شوم با این چنین حالت و روسیاهی یک راست مرا به آنجا خواهند برد که همیشه از آن وحشت داشتم هر چند از لطف خدا مایوس نیستم و تنها امیدم به فضل خدای تبارک و تعالی است. پس باید آن حضور قلب و آمادگی را در تمامی لحظات در خود ایجاد کنم با توکل به خدای منان.

«وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»


*خدایا بیش از دو سال از جنگ می گذرد و هر روز شاهد شهادت و پرواز عزیزی هستم. هرروز عاشقانت را می بینم که تنها کالایش، جان ها را به کف گرفته و برای هدیه به پیشگاهت می شتابند. بشارت بر آن ها به خاطر معامله ای که با تو کرده اند یا الله.

«فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»که به فوزی عظیم دست یافتند عجب دادوستدی، جان در مقابل دیدار معشوق، دیدار خدا، لقاءرب «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»

خدایا، معبودا، عاشقم، عشق رویت؛ عاشق دیدارت، خدایا مرا جز کسانی که موفق به دیدار جمالت می گردند قرار ده.

خدایا می دانم صلاحیتش را ندارم، اما چه کنم آرزو دارم از آنان باشم تو را به مقام سرور شهیدان آقایم حسین(ع) ناامید مگردان حال خوددانی زمانش با تو یا الله.

«اَللّهُمَّ وَاَسْئَلُکَ اَنْ تَجْعَلَ وَفاتى قَتْلاً فى سَبیلِکَ تَحْتَ رایَةِ نَبِیِّکَ مَعَ اَوْلِیاَّئِکَ، اللّهُم ارزُقنی شَهادَة فی سَبیلِک»