نامه های شهید مراد كريمي
نامه هاي شهيد مراد كريمي به والدينش
شرح
* خدمت پدر و مادر مهربانم و خدمت برادر عزیزم و زن برادر گرامی و خدمت پسرعمه مهربانم و خدمت خواهران مهربان و دلسوزم گلناز و ‌همناز، جمیعا سلام علیکم.

ضمن عرض سلام و احوالپرسی و اظهار ارادت قلبی امیدوارم به خداوند بزرگ که حال همگی شماها خوب باشد و هیچ‌گونه ناراحتی و نگرانی نداشته باشید. باری حال این بنده حقیر علی کریمی اعزامی از شهرستان نزول پرور سپیدان خوب است و هیچ‌گونه ناراحتی ندارم جز سلامتی شماها.

امیدوارم که خداوند مهربان به همه شماها طول عمر با عزت و شرف و با سعادت عطا بفرماید و امیدوارم که همیشه مانند گل های بهاری سرسبز و ‌خندان و سرحال و سرکیف باشید و قلیان زیر لبتان و چای پُررنگ جلوی رویتان سینه آفتاب گرم زمستان باشید.

وجیهه خانم، مدینه و فرنگیس و راحیل را سلام و دعا برسانید. عبدالرسول، احمد خان، حمید هم را دیده بوسی نمایید. زهرا خانم ، مریم را دیده بوسی نمائید. نور چشمی عزیزم محسن، زهره، زهرا را دیده بوسی نمائید.

ناصر و ارغوان و حسین آقا را سلام و دعا می رسانم. عمو حسن قلی با خانواده سلام و دعا می رسانم. عمو غفار با خانواده سلام و دعا می رسانم.‌ رمضان را با خانواده سلام می رسانم. عمو داراب، عمو‌ فریدون، ‌عمو سهراب، عمو ابراهیم، عمو ‌ضرغام را با خانواده سلام و دعا برسانید.

به امید پیروزی رزمندگان اسلام و طول عمر برای امام خمینی همه شما برادران عزیز را به خدای بزرگ می سپارم. در ضمن به سجاد و مسلم برایشان سلام و دعای ما را برسانید.

در ضمن مرخصی ماه را از روز ۳۰/۱۱/۶۵ حساب می کنند و تا تاریخ ۱۵/۱۲/۶۵ باید آن جا باشم.

* خدمت پدر و مادر گرامی و برادر عزیزم حجت کریمی سلام علیکم.

ضمن عرض سلام و احوالپرسی امیدوارم که حالتان خوب باشد و‌ هیچ‌گونه ناراحتی و‌ نگرانی نداشته باشید. امیدوارم که همیشه شاد و خرم باشید و هیچ‌گونه کسالتی نداشته باشید.

باری برادر جان! ما هنوز در پادگان پنجم شکاری اهواز هستیم و ‌هنوز تقسیم نشده ایم. هر وقت ماها را تقسیم کرده اند آدرس دقیق را برایتان می نویسم. من بچه های اردکان را دیدیم و گفتند که یک نامه برای خانواده ات بنویس چون حجت سفارش کرده، باید ببخشید که نامه دیر فرستاده ام چون آماده باش می باشیم و نمی گذارند نامه ها از پادگان خارج شود. حال این نامه را به محمدصادق داده ام تا برایتان بیاورد.

حال من بسیار خوب است و همراه با چند تن از بچه های آشنا و بچه های اردکان هستیم مثل احمد، صولت پور و دو سه نفر دیگر. جایم خوب است و‌ هیچ‌گونه ناراحتی ندارم.
نامه هاي شهيد مراد كريمي به خواهر وبرادرش
شرح
* بسمه تعالی

این سال نو را به شماها تبریک می گویم و بر شما مبارک باد.

خدمت خواهر گرامی و از جان بهترم گلناز و نور چشمی عزیزم سجاد مجیدی. پس از عرض سلام و احوالپرسی و اظهار ارادت قلبی، امیدوارم که حالتان همیشه خوب باشد و هیچ‌گونه ناراحتی نداشته باشید. امیدوارم که هیچ ‌گاه گرد غم بر چهره مهربان و پرفروغ تان ننشیند و همیشه سالم و تندرست باشید و زندگی را در زیر سایه الله و پرچم بر حق امام زمان منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر به سر ببرید و در کارهایتان موفق و ‌موید و پیروز باشید.

امیدوارم همیشه در شادی و ‌نشاط به سر ببرید و امیدوارم خداوند تبارک و تعالی همه شماها را برای اینجانب بگذارد و از گزند روزگار و از بلاهای آسمانی و زمینی مصون و محفوظ بدارد.

نور چشمان گرامی زکیه، مدینه، احمد خان را سلام و دعا برسانید و خداوند به همه آنان توفیق دهد و عمر آنان طولانی و با عزت باد. پدر و مادرم را سلام و دعا می رسانم و ‌برای آنان طول عمر با عزت و شرف را از خداوند آرزو می کنم و از راه دور دست مهربان آنان را می بوسم. غلامحسین را سلام و ‌دعا برسانید، حسین دلشاد را سلام و دعا برسانید.

‌بهار آمد، بهار آمد، سجاد با افتخار آمد. بار دیگر فصل حلیم نُرش هم تمام شد. آقای به رنج، سجاد برنج سراشکن دارد یا ندارد؟

بچه ها می گویند ما باید پول های عیدمان را خرج نکنیم تا بعد از عید آن ها را به پدر و مادرمان قرض بدهیم چون آن ها در عید بی پول می شوند.

روز دوم عید سال ۱۳۶۵- ساعت ۵/۱۰ صبح


* بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت خواهر از جان بهترم گلناز و نور چشمی عزیزم سجاد سلام علیکم.

سلام گرم و صمیمانه خود را از فرسنگ ها راه دور خدمت شما می رسانم. امیدوارم که همیشه سالم و تندرست و در زندگی پیروز و موفق باشید و زندگی را در زیر سایه الله و زیر پرچم به حق حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه شریف امام زمان (ع) وجود شریف تان به بلندی آفتاب طولانی و به روشنائی خورشید پرتو افشانی شود.

از خداوند بزرگ مسئلت دارم که همیشه خوشحال و خوشبخت و شاداب و خندان باشید. اینجانب ِحقیر، شبانه روز دعاگو‌ شما هستم. الحمدالله حال من هم به برکت وجودتان خوب است و ملالی نیست به جز دوری شما که امید است به زودی زود دیدارها تازه گردد.

باری نامه پر مهر و محبت و صمیمی شما در مورخه ۱۴/۱۱/۶۴ به دستم رسید و بسیار خوشحال و خوشبخت شدم و از سلامتی شما با خبر گشتم. ذکیه و‌ مدینه را سلام و دعای می رسانم.

سجاد! از شما خواهش می کنم که درست را خوب بخوانی تا ان شاء الله در کلاس موفق و موید باشید. در ضمن نمازت را هم‌ ترک نکنید تا خداوند به شما کمک کند.

عمو فرامرز، همناز، گلناز، سکینه، رحیمه، مدینه و دیگر بچه ها را سلام و دعا می رسانم. محسن و زهره را به جای من دیده بوس نمائید. عبدالحسین را سلام و دعا برسانید.

از این که یک نامه برای همه شماها ننوشته ام باید ببخشید. ان شاء الله هر وقت آدرس دقیق مان ثابت شد برای هر کدام جداگانه نامه می نویسم. عمو حسنقلی با خانواده سلام و دعا می رسانم و‌ بگویید هر وقت آدرس دقیق مان مشخص شد نامه برایتان می نویسم.

سجاد خان را سلام و دعا می رسانم. به مادرم بگویید که هیچ ناراحت نباشد.

تاریخ ۲۴/۱۰/۶۵ روز چهارشنبه


* بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت برادر گرامی سجاد و خواهر مهربانم گلناز سلام علیکم.

ضمن عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد و‌ هیچ‌گونه کسالتی نداشته باشید.

باری اگر جویای حال اینجانب علی کریمی را خواسته باشید الحمدالله سلامتی برقرار است و به دعاگوئی همه شماها مشغول می باشم.

باری ما را هنوز تقسیم نکرده اند و مسلم و بعضی از بچه های اردکانی پیش ما هستند و بچه ها پاسدار هم با شهید زینل در آن جا هستند و سراغ سجاد را گرفتم گفتند که هنوز اعزام نشده است.

پدر و مادرم را سلام و دعا می رسانم. حجت اله و سکینه را سلام و دعا می رسانم. محسن و زهره را دیده بوسی نمایید. مدینه و ذکیه را سلام و دعا برسانید. احمد را دیده بوسی نمائید. حسین با خانواده سلام و دعا برسانید. ناصر با خانواده سلام و دعا برسانید. عبدالحسین را سلام و دعا برسانید، ان شاء الله هر وقت ما را تقسیم کردند آدرس دقیق را برایتان می نویسم.

زیاد عرضی ندارم به جز دوری شما. ۲۸/۱۰/۶۵

* بسمه تعالی

فرا رسیدن سال نو را به شماها تبریک می جویم و از خدا می خواهم که این سال نو‌ برای شماها خوش باشد ان شاء الله.

خدمت خواهر مهربانم گلناز و نور چشمان عزیزم سجاد و احمد سلام علیکم.

ضمن عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچ گون ناراحتی و‌ نگرانی نداشته باشید. امیدوارم که این سلام گرم و نا قابل مرا از صمیم دل پذیرفته و به آن جواب دهید.

اگر جویای حال این بنده حقیر علی کریمی را خواسته باشید الحمدالله سلامتی برقراراست و به دعاگویی شماها مشغول می باشم. امیدوارم به خداوند یکتا و ‌بزرگ که همیشه زندگانی در زیر سایه الله و‌ پرچم به حق امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف حضرت ولی عصر به سر ببرید و‌ همیشه مانند گل های بهاری سرسبز و خرم باشید و درکارهایتان موفق و ‌موید و کامیاب باشید.

پدر و مادرم را سلام و دعا می رسانم و از راه دور دست زحمت کش آنان را می بوسم. ذکیه و مدینه را سلام و‌ دعا می رسانم. حسین دلشاد را سلام و دعا برسانید. احمد را دیده بوس نمائید و‌ بگویید که درسش را خوب بخواند تا در میان هم کلاسی هایش رتبه اول بشود.

باری جواب نامه کل میرزا و عبدی هم برایم آمد. از حال و احوال پدر و مادرم برایم بنویسید که کجا هستند و چه کار می کنند.

یک شب ملا خواب بود. نصف شب صدای پایی آمد و زن ملا، ملا را صدا زد و گفت: ملا! دزد آمده به خانه. ملا نصرالدین بلند شد و ‌تفنگ خود را برداشت و به حیاط خانه رفت و پیراهن سفید خود را که روی درخت بود به رگبار بست و آن را سوراخ سوراخ کرد.

فردای آن روز ملا چشمش به پیراهن افتاد و دید که آن سوراخ سوراخ شده و ‌به زنش گفت: خدا را شکر کن که من این پیراهن تنم نبود وگرنه تو حالا بیوه شده بودی!

خدانگهدارتان باد. به امید دیدار.

۱۲/۱۲/۶۴ دوشنبه ساعت 9 شب