نامه های شهید حميد اكابر
نامه هاي شهيد حميد اكابر به خانواده
شرح
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان اسلام و با سلام و درود بر مهدی صاحب الزمان (عج) و بر نائب برحقش امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و امید مستضعفان جهان و با درود و سلام بر رزمندگان اسلام و بر شهیدان از صدر اسلام تا کنون.

حضور محترم خانواده عزیزم سلام عرض می کنم و پس از عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواهانم، اگر جویای حال اینجانب فرزند حقیرتان حمید را می خواهید بحمدالله حالم خوب است و در سلامتی کامل به سر می برم و به دعاگویی شما خانواده عزیزم مشغول می باشم. مادر عزیزم از شما می خواهم که از بابت من هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید چون جایمان بسیار خوب می باشد و برادران عزیز جعفر خیراندیش، وحید احمدی، مهدی خلقی و دیگر برادران این جا نیز حضور دارند و نزد شما سلام می رسانند و همگی آن ها حالشان بسیار خوب می باشد. در ضمن حال هادی نیز بسیار خوب می باشد و نزد خانواده عزیزش و شما سلام مخصوص می رساند.

حضور محترم آقا بزرگ و مامان گلی و خاله حشمت و حسین آقا سلام عرض می کنم و امیدوارم که حالشان خوب باشد. حضور محترم دایی حسین و مهین خانم و بچه ها سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد. خدمت خاله شهین و آقای علوی و سیمین و زهره سلام عرض می کنم و امیدوارم که همگی شان حالشان خوب باشد. حضور محترم عمه عزیزم و حسن آقا و بچه ها و بی بی سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد. خدمت دایی احمد و زن عمو و خانواده سلام عرض می کنم و پس از عرض سلام سلامتی ایشان را از درگاه خداوند متعال خواهانم. حضور محترم آقای خسروجردی و فرزانه خانم و ایمان آقا سلام عرض می کنم. حضور محترم کلیه همسایه ها سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد. حضور محترم کلیه اقوام و خویشان و دوستان سلام می رسانم. اگر کسی جویای حال ما شد خدمتش سلام برسانید. دگر عرضی ندارم جز سلامتی شما.

و اما چند کلمه با تو ای مادر عزیزم؛ زبانم گویای سخن، دستم توانای نوشتن و قلمم توان به روی کاغذ آوردن نام تو نیست و شاید به هیچ زبانی نتوان تو را وصف نمود. چه بسا سختی ها، رنج ها و مشقت هایی را که متحمل شدی تا به این مرحله از رشد قدم نهم و هم اکنون با قلبی سرشار از محبت و عشق به لقاءالله تو را وداع می گویم. صدايم لرزان و بدنم سرد از آشفتگی و غم نهالي را كاشتي و هجده سال تمام شب و روز در ميان هر دوره از برهه ي زمان آبياري نمودي تا اين نهال آبياري شود،. به اميد روزي كه اين نهال برافراشته ميوه اي دهد و يا لااقل اندكي در سايه ي آن استراحت كني. اما مادرم نهال تو هنوز اندك غنچه اي بيش نيست كه بارور گشته و شايد در كنار ديگر لاله هاي وطن جمع شود و نام اسلام را زبانزد همگان كند. اندر اين دنيا جز بار سنگيني از غم و اندوه و شرارت براي تو بيش نبودم و با همين تكيه كلام تو را سپاس گويم. مادر مهربانم هميشه يار و غم خوارم تو بودي در هر حال و هر زمان هرگاه به بن بستي مي رسيدم گره گشاي راهم تو بودي. اما اكنون با اين كلمات مي توان از اين همه محبت بي پايان قدرداني كرد و اي كاش مي توانستم تو را در آغوش بگيرم و آن قدر فرياد برآورم كه چقدر دوستت دارم و خواهم داشت آن طور كه آسمان ها و زمين لرزه در آيند و اي كاش نزد تو بودم و هر آن چه را كه مي خواستي برايت فراهم مي ساختم اما اكنون لاله اي از وجود من قد علم خواهد نمود كه اين ندا را به تو خواهد رساند.

ديگر سخني براي گفتن ندارم جز اين كه بگويم: مادرم تو را دوست دارم.

والسلام علی من اتبع المهدی

62/12/30 ساعت 9 صبح

************

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام و درود بر امام زمان (عج) و بر نائب بر حقش امام امت و با درود و سلام بر شهدا و اسرا و مفقودین و خانواده های گرامی شان و با درود و سلام بر رزمندگان غیور اسلام سخنم را آغاز می کنم:

حضور محترم خانواده گرامی پدر و مادر و وحید آقا و سمانه خانم سلام گرم خود را از این راه دور نثار می کنم و امیدوارم که سلام مرا پذیرا باشید. باری اگر جویای احوالات اینجانب فرزند حقیرتان حمید هستید بحمدالله حالم خوب است و به دعاگویی شما خانواده گرامی مشغول می باشم و امیدوارم که در پناه خداوند متعال اوقات را به خوبی و خوشی سپری بفرمایید.

مادر جان از شما می خواهم که از بابت اینجانب هیچ گونه نگرانی نداشته باشید چون این جا جایمان بسیار خوب می باشد. در ضمن هادی را نیز روز گذشته دیدم و از حال مجید از ایشان پرسیدم که فرمودند مجید نیز حالش خوب است و به دعاگویی شما مشغول می باشد.

اکنون که این نامه را می نویسم در داخل اتاق نشسته و بچه های سبزواری نیز این جا زیاد می باشند و حضور شما سلام مخصوص می رسانند. در ضمن نیز علی اصغر اردکانی و عباس اکبری نیز این جا با ما می باشند و حالشان خوب است و سلام می رسانند.

حضور محترم آقا بزرگ و حسین آقا و خاله حشمت و حامد کوچولو سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد و در پناه ایزد منان اوقات را سپری کنند.

خدمت بی بی و حسن آقا و عمه خانم و بچه ها سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد.

حضور محترم آقای علوی و خاله شهین و سیمین خانم و زهره خانم سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد.

خدمت حاج دایی هاشم و زن دایی و بچه ها و علی آقا سلام می رسانم. خدمت دایی محمود و زن دایی و مسعود آقا و مریم خانم و بچه ها سلام می رسانم و از خداوند می خواهم که به ایشان صبر جمیل و اجر جزیل عنایت بفرماید. ان شاء الله.

حضور محترم حاج عمو محمدتقی و زن عمو و عمو جان و بچه ها سلام می رسانم. در ضمن خدمت آقای خسروجردی و فرزانه خانم و کوچولو ها سلام می رسانم.

خدمت عمو احمد و زن عمو و بچه ها سلام می رسانم. خدمت دایی حسین و میهن خانم و بچه ها سلام عرض می کنم و امیدوارم که اوقات را به خوبی سپری بفرمایند.

حضور تمام اقوام و خویشان و دوستان و همسایگان سلام می رسانم.

اگر کسی جویای حال ما شد خدمتش سلام برسانید دیگر بیش از این وقت عزیزان را نمی گیرم و شما را به خدا می سپارم. والسلام علی من اتبع الهدی

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. جنگ جنگ تا پیروزی

65/8/27

***********


امروز اسلام در خطر است.(امام خمینی)

می خواهم هجرت آغاز کنم ولی افسوس شیطانی بر پایم پانهد و بر دستانم زنجیر بسته است، مشغول گسستن زنجیر هستم امید آن دارم روزی زنجیر را از دستانم گسسته و بر نفسم نهم و چه زیباست آن روز.

آن روز اَمَل من است نه تنها اَمَل من بلکه امید هر امیدواری این است.

خواهم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست / به امید سر کویش پر و بالی بزنم

حضور محترم خانواده عزیزم (پدر، مادر، خواهر و برادر) سلام گرم خود را از کربلای خوزستان نثار می‌ کنم و پس از عرض سلام، سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم و امیدوارم که اوقات را به خوبی و خوشی و دور از هرگونه نگرانی سپری بفرمایید. باری چنانچه جویای حالات اینجانب حمید هستید به شکر خدا حالم خوب و به دعاگویی شما خانواده عزیز مشغول می باشم.

مادر جان تلفن زدن در این جا برایمان مقدور نیست و از شما می خواهم که از این بابت هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید.

مجید نیز حالش خوب است و نزد شما سلام می رساند. هادی اردکانی، مهدی خلقی، علی مشتاقی، و دیگر برادران سبزواری این جا هستند و حالشان خوب است و نزد شما سلام گرم خود را نثار می کنند. خدمت آقا بزرگ و‌ حسین آقا و خاله حشمت و حامد کوچولو سلام عرض می کنم و امیدوارم حالشان خوب باشد. حضور بی بی سلام می رسانم. خدمت دایی حسین و میهن خانم و فرزندان سلام می رسانم. خدمت دایی محمود و زن دایی و مسعود آقا و مریم خانم سلام عرض می کنم.

در ضمن دایی هاشم نیز به این جا آمد و ما از نزدیک با ایشان ملاقات کردیم و ایشان از سلامتی کامل برخوردار بود و نزد خانواده خود و نزد شما سلام رساند. خدمت زن دایی هاشم و علی آقا و مهری خانم سلام می رسانم. حضور عمو احمد و زن عمو و بچه ها سلام عرض می کنم. خدمت تمامی اقوام و دوستان و همسایگان محترم سلام می رسانم. اگر کسی جویای حال ما شد نزدش سلام برسانید.

به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی

*******

بسمه تعالی

اکنون اسلام در خطر است. (امام خمینی )

به الله آفریننده جهان و با درود و سلام بر امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام خمینی و با سلام بر شهدا و رزمندگان و اسرا کلامم را آغاز می کنم.

حضور محترم خانواده گرامیم (پدر، مادر، سمانه خانم و وحید) سلام می رسانم و امیدوارم که حالتان خوب باشد، باری اگر جویای حال اینجانب فرزند حقیرتان حمید هستید بحمدالله حالم خوب است و به دعاگویی شما خانواده عزیزم مشغول می باشم. مادر جان از شما می ‌خواهم که از بابت اینجابت و مجید ناراحت نباشید چون جای هر دو ما بسیار خوب است و در ضمن مجید نیز حالش خوب است و نزد شما سلام می رساند.

اکنون که این نامه را می نویسم روز‌ پنجشنبه 1365/9/27 می باشد و در ضمن برادران سبزواری این جا زیاد هستند و نزد شما سلام می رسانند. در ضمن چون کاغذ کم است بنابراین از نوشتن نامه برای شما معذورم و تلفن نیز اگر توانستم می زنم والا اگر تلفن نزدم ناراحت نباشید چون این جا حالمان خوب است و حتی هیچ گونه دلواپسی و نگرانی وجود ندارد. حضور محترم آقا بزرگ و حسین آقا و خاله حشمت و حامد آقا سلام گرم خود را نثار می کنم. خدمت حسن آقا و عمه و بی بی و بچه ها سلام می رسانم و امیدوارم که حالشان خوب باشد. خدمت آقای علوی و خاله شهین و بچه ها و بی بی سلام می رسانم. حضور عمو بزرگ و زن عمو جان و بچه ها و فاطمه خانم و آقای خسروجردی و فرزانه خانم سلام می رسانم. حضور عمو احمد و زن عمو و بچه ها سلام عرض می کنم. خدمت حاج دایی هاشم و زن دایی و علی آقا و خدمت دایی محمود و زن دایی و بچه ها و مسعود آقا سلام می رسانم. خدمت دایی حسین و میهن خانم سلام عرض می کنم. حضور حسن آقای جمال آبادی و عباس آقا و آقا بهرام سلام می رسانم. خدمت تمامی همسایه ها و اقوام سلام می رسانم. در ضمن به وحید بگویید که کلیه مجله های من را بخرد. دیگر عرضی ندارم اگر کسی جویای حال ما شد نزدش سلام برسانید. والسلام

1365/9/27 ساعت ۱۴ و ۳۰ دقیقه