زندگی نامه شهید علي ويس ميرزايي

در سحرگاه سرد چهارم آذرماه سال 1348 در خانواده اي مستضعف و مذهبي از عشاير کوچرو ايل غيور قشقايي طايفه 6 بلوکي تيره هيبتلو کودکي ديده به جهان گشود . با توجه به اراد خاص عشاير به ائمه معصومين نام او را با نام مولاي متقيمان علي (عليه السلام) مزين نموده و علي ويس نام نهادند. پدر و مادر با مشقات بي منت هاي زندگي کوچ نشيني آن هم با دست خالي امرار معاش نموده و از کودک دوست داشتني خود که اولين فرزندشان بود مراقبت و مواظبت مي نمودند تا اينکه در سال 1355 در يکي از مدارس عشايري تيزه هيبتلو درس و مشق را آغاز نموده و مشغول تحصيل گرديد. سال 1360 بود که موفق به اخذ مدرک پنجم ابتدايي گرديد و در شهرستان فراشبند در مدرسه راهنمايي دهنو همگام با مشکلات دوري از خانه تحصيل را ادامه داد و در خرداد ماه 1363 مدرک پايان دوره راهنمايي را اخذ نموده و درآزمون ورودي دانشسراي تربيت معلم شرکت نمود. با توجه به اينکه ايشان از دانش آموزان مستعد هم دوره هاي خود بود در اين آزمون قبول گرديده و در دانشسراي تربيت معلم شهيد دستغيب فيروز آباد ادامه تحصيل دادند. در نيمه دوم سال 1363 همراه با تعدادي از دوستان و هم کلاسي هاي خود داوطلبانه جهت دفاع از ميهن اسلامي به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام گرديدند و پس از چند ماه نبرد با دشمن بعثي دوباره به سنگر علم و دانش برگشته و با سلاح قلم خود به دفاع از ميهن پرداختند. از بارزترين خصوصيات فردي ايشان ايمان به ذات اقدس الهي و دستورات پيامبر اکرم و ائمه (عليه السلام) بود. چنان چه سعي مي نمودند در عبادات خود هيچ گونه کاهلي ننموده وحتي الامکان زودتر از همه و بيشتر از همه به عبادت مشغول گردند. از نظر ظاهري واقعا مظهر اخلاق نيکو و ظاهر آراسته مبتني بر دستورات پيامبر اعظم (صلي الله عليها) بودند. در سلام کردن از بقيه سبقت مي گرفتند در لباس پوشيدن ساده ترين لباس ها را انتخاب مي نمودند و در صحبت کردن هميشه نرم و آرام و با عطوفت لب به سخن مي گشود. در مراسم هاي مذهبي هميشه پيشگام بودند تعطيلات تابستان اوقات فراغت خود را دفتر تبليغات اسلامي حوزه مقاومت عشايري امام علي (عليه السلام) که زمان بسيج عشايري ناحيه امام علي (عليه السلام) بود مشغول به تهيه و توزيع کتاب ها و جزوات مربوطه به امر به معروف و نهي از منکر و احکام نماز و روزه و تبليغات جبهه و جنگ بودند. هميشه با متانت خاصي به خانواده هاي بي بضاعت سرکشي و احوالپرسي مي نمودند و درباره مشکلات زندگي آنان جويا مي شدند و آنها را به صبر و شکيبايي در برابر مشکلات نصيحت مي کردند در دل جوانان شور و شوقي جهت شرکت در جبهه ها ايجاد مي نمودند. با پدر و مادر خود هرگز با لحن تند صحبت نکردند و هميشه به دستان پدر و مادر بوسه مي زدند. با پدر و مادر خود هرگز با لحن تند صحبت نکردند هميشه به دستان پدر و مادر بوسه مي زدند و به اين نحو از آنان تشکر و قدرداني مي کردند. در بين اقوام و خويشان زبان زد عام خاص بودند. همه او را دوست مي داشتند در اواخر آبان ماه سال 1365 براي بار دوم به جبهه هاي جنوب اعزام گرديدند در چند عمليات پياپي شرکت داشتند تا اينکه در روز 25 دي ماه در جبهه شلمچه در عمليات کربلاي 5 به مقام والاي شهادت نائل گرديد و در 29 دي ماه در ميان آه و ناله هاي اقوام وخويشان بالاخص پدر و مادر و عشاير غيور منطقه تشييع و در قطعه يک گلزار شهداي فراشبند در کنار ديگر هم رزمان خود آرام گرفتند.