زندگی نامه شهید رضا عباسي

شهید رضا عباسی در بیست و چهارمین روز از شهریور ماه 1342 در خانواده ای مذهبی و ساده زیست ساکن گلدشت دیده به جهان گشود. پس از سپری کردن دوره کودکی با شور و اشتیاق قدم به دبستان گذاشت. به کسب علم عشق می ورزید و معلمانش از او بسیار راضی و خرسند بودند و دوران راهنمایی و دبیرستان را نیز با نمرات خیلی خوبی گذراند. اوقات فراغتش را به یاری پدر می شتافت و او را در کار کشاورزی کمک می کرد. ساده زیست بود و از تجملات دوری می کرد. دلسوز و مهربان بود و برای اینکه باری از دوش مادرش کم کند او را در کارهای خانه یاری می رسانید و از هیچ کمکی دریغ نمی کرد. در کنار پدر به کشاورزی مشغول می شد و از میوه های باغ برای نیازمندان می برد. خواهرانش را امر به معروف می کرد و آنها را سفارش به حجاب می نمود. به عقاید دینی اش مقید بود. شب ها نماز شب می خواند و با خدای خود نجوا می کرد. عقیده ای محکم و استوار داشت. با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برای دفاع از وطنش عزم رفتن به جبهه کرد. با اینکه در دانشگاه سیستان و بلوچستان در رشته شیمی قبول شده بود؛ ولی تصمیم گرفت در کنار تحصیل جهاد فی سبیل الله را نیز ترک نکند. پس از ثبت نام و گذراندن دوره آموزشی عازم دیوان دره شد و چندین ماه دلیرانه از وطنش دفاع کرد. پس از آن برای مدتی به مرخصی آمد و دوباره به تحصیلاتش ادامه داد. تب و تاب رفتن به جبهه لحظه ای او را آرام نمی گذاشت. این بار به لشکر 8 نجف اشرف پیوست و در گردان پیاده کوثر به سِمت فرمانده گروهان عازم جبهه های جنوب شد. چندین ماه دلیرانه جنگید و در کنار همرزمانش در مقابل دشمن ایستادگی کرد. بارها زخمی شد؛ ولی هر بار پس از بهبودی نسبی دوباره عازم جبهه می شد. سرانجام این مجاهد خستگی ناپذیر در بیست و یکمین روز از بهمن ماه 1364 پس از شرکت در عملیات والفجر 8 فاو در حالی که آماده شلیک گلوله آر پی جی بود، هدف گلوله تیر بار دشمن بعثی قرار گرفت. چراغ تابناک شهادت در وجودش افروخته شد و آهنگ حیات برای او در ضربان تاریخ غروب کرد. پیکر پاکش پس از بازگشت به آغوش خانواده اش در کنار شهدای گلگون کفن نجف آباد آرام گرفت.